فريدون بن احمد سپهسالار
70
زندگينامه مولانا جلال الدين مولوى ( فارسى )
فضلا و محققان و زيركان و نغولانديشان آيند ، تا بر ايشان چيزهاى غريب و نفيس و دقيق عرضه كنم . حق تعالى خود چنين خواست ، آن همه علمها را اينجا جمع كرد و آن رنجها را اينجا آورد ، كه بدين كار مشغول شوم . چه توانم كردن ؟ در ولايت ما و قوم ما از شاعرى ننگتر كارى نبود ، ما نيز اگر در ولايت خود مىمانده بوديم موافق طبع ايشان مىزيستيم و آن مىورزيديم كه ايشان خواستندى ، مثل درس گفتن و تصنيف كتب كردن و وعظ و تذكير گفتن ، مثلا چون طبيب بر سر رنجور آيد ، و رنجور از تناول اشربه ملول شده باشد و آرزوى فقاع داشته ، طبيب بدان بهانه ادويه را در كوزهء فقاع تعبيه كند ، تا رنجور بخورد و شفا يابد 176 و كلام حضرت خداوندگار ما اگرچه به ظاهر شعرست اما اسرار توحيد و تفسير كلام قديم و احاديث و اخبار و لب حقايق و معانى و آثارست . سالكان راه طريقت را مرشد و ناسكان حرم حقيقت را مونس ، مجموع سلوك سالكان در ضمير آن مدرج ، چنان كه خداوندگار ما به زبان مبارك مىفرمود كه : « بعد از ما مثنوى شيخى كند و مرشد طالبان گردد و سائق و سابق ايشان باشد » و الحق درين وقت اشارتى كه فرموده است بظهور مىآيد . اما تا جان آدمى از همه مجرد نشود و موحد نگردد از مثنوى مولانا عظم اللّه ذكره بوئى نبرد و هر كس كه بعقل خود بازسنجد مثنوى 177 گردد نه مثنوى « 1 » و شمهاى از صفت شان خويش و در تقرير آنكه حضرت خداوندگار ما قدس سره مىخواست كه حقايق همهء مشايخ و مقصود همهء عالميان را در هر بيتى بيان فرمايد ، كما قال قدس اللّه سره :
--> ( 1 ) - در اصل چنينست و عبارت ناقص مىنمايد